header

لقمان مقام علم و حكمت

home
list
archive
درباره وبلاگ
--بسم الله الرحمن الرحیم-- --وَلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَمَن یَشْكُرْ فَإِنَّمَا یَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ-- هر آینه به لقمان حکمت دادیم و گفتیم : خدا را سپاس گوی ، زیرا هر، که سپاس گوید به سود خود سپاس گفته ، و هر که ناسپاسی کند خدا بی نیاز و ستودنی است./ پيامبر اسلام(ص) فرمود: « هر كسي كه سوره لقمان را بخواند در قيامت رفيق و دوست او است و به عدد كساني كه كار نيك يا بد انجام دادند( به حكم امر به معروف و نهي از منكر در برابر آنها) ده حسنه به او داده مي شود.»
آمار وبلاگ

تعداد بازدیدها :

200755

تعداد نوشته ها :

790

تعداد نظرات :

20

آیه قرآن تصادفی

روزشمار فاطمیه تاریخ روز
اوقات شرعی تماس با ما

راه رفتن هم آداب دارد

غير خدا را راه نده

آداب راه رفتن

درست است كه راه رفتن مسأله ساده اى است ، اما همين مسأله ساده مى تواند بيانگر حالات درونى و اخلاقى و احيانا نشانه شخصيت انسان بوده باشد، چرا كه روحيات و خلقيات انسان در لابلاى همه اعمال او منعكس مى شود و گاه يك عمل كوچك حاكى از يك روحيه ريشه دار است .

و از آنجا كه اسلام تمام ابعاد زندگى را مورد توجه قرار داده در اين زمينه نيز چيزى را فروگزار نكرده است . در قرآن و روايات در مورد راه رفتن هم رهنمودهايي آمده است كه بايد آويزه گوشمان قرار دهيم تا مبادا به خاطر نا آگاهيمان بازيچه شيطان شويم و در دسته اي قرار گيريم كه مورد خشم خدا واقع شده اند قرار گيريم .

خداوند در سوره مباركه لقمان بسياري از مباحث اخلاقي را در اين سوره و به زبان لقمان حكيم بيان ميدارد ، در مورد راه رفتن ميفرمايد : «وَ لا تُصعِّرْ خَدَّك لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فى الاَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا يحِب كلَّ مخْتَالٍ فَخُور» (1) ؛ (پسرم !) با بى اعتنائى از مردم روى مگردان ، و مغرورانه بر زمين راه مرو كه خداوند هيچ متكبر مغرورى را دوست ندارد.

«وَ اقْصِدْ فى مَشيِك وَ اغْضض مِن صوْتِك إِنَّ أَنكرَ الاَصوَتِ لَصوْت الحمير» (2) ؛ (پسرم !) در راه رفتن اعتدال را رعايت كن ، از صداى خود بكاه (و هرگز فرياد مزن ) كه زشت ترين صداها صداى خران است.

"تصعر" از ماده "صعر" در اصل يكنوع بيمارى است كه به شتر دست مى دهد و گردن خود را كج مى كند."مرح " (بر وزن فرح ) به معنى غرور و مستى ناشى از نعمت است .

"مختال" از ماده خيال ، و "خيلاء" به معنى كسى است كه با يك سلسله تخيلات و پندارها خود را بزرگ مى بيند.

"فخور" به معنى كسى است كه نسبت به ديگران فخر فروشى مى كند (تفاوت مختال و فخور در اين است كه اولى اشاره به تخيلات كبرآلود ذهنى است ، و دومى به اعمال كبر آميز خارجى است).

و به اين ترتيب لقمان حكيم در اينجا از دو صفت بسيار زشت ناپسند كه مايه از هم پاشيدن روابط صميمانه اجتماعى است اشاره مى كند: يكى تكبر و بى اعتنائى ، و ديگر غرور و خودپسندى است كه هر دو در اين جهت مشتركند كه انسان را در عالمى از توهم و پندار و خود برتربينى فرو مى برند، و رابطه او را از ديگران قطع مى كنند.

مخصوصا با توجه به ريشه لغوى "صعر" روشن مى شود كه اين گونه صفات يكنوع بيمارى روانى و اخلاقى است ، يكنوع انحراف در تشخيص و تفكر است ، و گر نه يك انسان سالم از نظر روح و روان هرگز گرفتار اينگونه پندارها و تخيلات نمى شود.

ناگفته پيدا است كه منظور "لقمان "، تنها مسأله روى گرداندن از مردم و يا راه رفتن مغرورانه نيست ، بلكه منظور مبارزه با تمام مظاهر تكبر و غرور است اما از آنجا كه اين گونه صفات قبل از هر چيز خود را در حركات عادى و روزانه نشان مى دهد، انگشت روى اين مظاهر خاص گذارده است .

در آيه بعد دو برنامه ديگر اخلاقى را كه جنبه اثباتى دارد در برابر دو برنامه گذشته كه جنبه نفى داشت بيان كرده مى گويد: پسرم ! در راه رفتنت اعتدال را رعايت كن .و در سخن گفتنت نيز رعايت اعتدال نما و از صداى خود بكاه و فرياد مزن چرا كه زشت ترين صداها صداى خران است .

درواقع در اين دو آيه از دو صفت ، نهى ، و به دو صفت ، امر شده : نهى از خود برتربينى ، و خودپسندى ، كه يكى سبب مى شود انسان نسبت به بندگان خدا تكبر كند، و ديگرى سبب مى شود كه انسان خود را در حد كمال پندارد، و در نتيجه درهاى تكامل را بروى خود ببندد هر چند خود را با ديگرى مقايسه نكند.

گر چه اين دو صفت غالبا توأمند، و ريشه مشترك دارند ولى گاه از هم جدا مى شوند. و " امر" به رعايت اعتدال در "عمل" و "سخن" ، زيرا تكيه روى اعتدال در راه رفتن يا آهنگ صدا در حقيقت به عنوان مثال است .

و براستى كسى كه اين صفات چهارگانه را دارد انسان موفق و خوشبخت و پيروزى است ، در ميان مردم محبوب ، و در پيشگاه خدا عزيز است .

اين گونه صفات يكنوع بيمارى روانى و اخلاقى است ، يكنوع انحراف در تشخيص و تفكر است ، و گر نه يك انسان سالم از نظر روح و روان هرگز گرفتار اينگونه پندارها و تخيلات نمى شود.

روايات در زمينه راه رفتن

ندامت

در حديثى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من مشى على الارض اختيالا لعنه الارض ، و من تحتها، و من فوقها : كسى كه از روى غرور و تكبر، روى زمين راه رود زمين ، و كسانى كه در زير زمين خفته اند، و آنها كه روى زمين هستند، همه او را لعنت مى كنند!.

باز در حديث ديگرى از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم :نهى ان يختال الرجل فى مشيه و قال من لبس ثوبا فاختال فيه خسف الله به من شفير جهنم و كان قرين قارون لانه اول من اختال !

پيامبر از راه رفتن مغرورانه و متكبرانه نهى كرد و فرمود: كسى كه لباسى بپوشد و با آن كبر بورزد، خداوند او را در كنار دوزخ به قعر زمين مى فرستد و همنشين قارون خواهد بود، چرا كه او نخستين كسى بود كه غرور و كبر را بنياد نهاد .

و نيز از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: خداوند ايمان را بر جوارح و اعضاى انسان واجب كرده و در ميان آنها تقسيم نموده است : از جمله بر پاهاى انسان واجب كرده است كه به سوى معصيت و گناه نرود، و در راه رضاى خدا گام بردارد. و لذا قرآن فرموده است : در زمين متكبرانه راه مرو... و نيز فرموده : اعتدال را در راه رفتن را رعايت كن .

در روايت ديگر اين ماجرا از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه از كوچه اى عبور مى فرمود: ديوانه اى را مشاهده كرد كه مردم اطراف او را گرفته اند و به او نگاه مى كنند فرمود: على ما اجتمع هؤ لاء: "اين ها براى چه اجتماع كرده اند" عرض كردند: على المجنون يصرع : "در برابر ديوانه اى كه دچار صرع و حمله هاى عصبى شده است " .

پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نگاهى به آنها كرد و فرمود: ما هذا بمجنون الا اخبركم بمجنون حق المجنون : اين ديوانه نيست ، مى خواهيد ديوانه واقعى را به شما معرفى كنم ؟! عرض كردند آرى اى رسول خدا.

فرمود: ان المجنون : المتبختر فى مشيه ، الناظر فى عطفيه ، المحرك جنبيه بمنكبيه فذالك المجنون و هذا المبتلى : ديوانه واقعى كسى است كه متكبرانه گام بر مى دارد، دائما به پهلوهاى خود نگاه مى كند، پهلوهاى خود را به همراه شانه ها تكان مى دهد (و كبر و غرور از تمام وجود او مى بارد). اين ديوانه واقعى است اما آنكه ديديد بيمار است !

لقمان به مسائل اخلاقى در ارتباط با مردم و خويشتن پرداخته ، نخست تواضع و فروتنى و خوشروئى را توصيه كرده مى گويد: با بى اعتنائى از مردم روى مگردان و مغرورانه بر روى زمين راه مرو.  چرا كه خداوند هيچ متكبر مغرورى را دوست نمى دارد .

 

آداب سخن گفتن

در اندرزهاى لقمان اشاره اى به آداب سخن گفتن شده بود، و در اسلام باب وسيعى براى اين مساله گشوده شده ، از جمله اينكه : تا سخن گفتن ضرورتى نداشته باشد سكوت از آن بهتر است .

چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : السكوت راحة للعقل : سكوت مايه آرامش فكر است .

و در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهم االسلام ) آمده است من علامات الفقه : العلم و الحلم و الصمت ، ان الصمت باب من ابواب الحكمه : از نشانه هاى فهم و عقل ، داشتن آگاهى و بردبارى و سكوت است ، سكوت درى از درهاى حكمت است .

ولى البته در روايات ديگر تاكيد شده است ، در مواردى كه سخن گفتن لازم است مؤ من بايد هرگز سكوت نكند پيامبران به سخن گفتن دعوت شدند نه به سكوت ، وسيله رسيدن به بهشت و رهائى از دوزخ ، سخن گفتن به موقع است .


منبع تفسير نمونه جلد 17

بخش مقالات قرآني تبيان


پي نوشت ها :

1- سوره لقمان آيه 18.

2- سوره لقمان آيه 19.

(0) نظر

بدون عنوان حكيمي كه خادم 400 پيامبر بود!


لقمان

يكي از حكماي راستين و بزرگ تاريخ، حضرت لقمان(ع) است كه نامش در قرآن دو بار1 با عظمت ياد شده و يك سوره قرآن (سي و يكمين سوره) به نام او است. خداوند او را در قرآن براين اساس ياد كرده كه فرزندش را به ده اندرز بسيار مهم و سرنوشت ساز نصيحت كرده، و اين نصايح در ضمن پنج آيه سوره لقمان ذكر شده است. 2

مطرح شدن لقمان و حكمت هاي دهگانه او در قرآن، و يك سوره به نام او، در كتابي كه جاوداني و جهاني است بيانگر آن است كه خداوند مي خواهد نام لقمان و روش و نصايح حكيمانه او را در پيشاني ابديت ثبت كرده ، و تابلو قرار دهد، تا شيفتگان حق و عرفان در هر نقطه و عصري، در پرتو آن هدايت يابند، و از فيوضات آن براي پاك سازي و بِه سازي بهره جويند. بر همين اساس نخستين سؤال در اين راستا اين است كه لقمان كيست؟ اهل كجاست؟ و در چه عصر مي زيسته؟ آيا پيغمبر است يا نه؟ و...

براي دريافت پاسخ به اين سؤالات، نظر شما را به مطالب زير جلب مي كنيم:

او از نژاد مردم افريقا بود و بعضي او را از اهالي «اِيْله» كه شهري بندري در كنار دريا، نزديك مصر، در سرزمين فلسطين بوده دانسته اند. 3

لقمان نظر به اين كه عمر طولاني كرد، با پيامبران بسيار (كه طبق بعضي از احاديث تا چهارصد پيامبر) را ديدار كرده است4 و نظر صحيح اين است كه او پيامبر نبود، چنانكه خاطرنشان مي شود.

از نصايح لقمان:

اي پسرجان! من چهار صد پيامبر را خدمت كردم، و از گفتار آنها چهار سخن را برگزيدم: 1ـ هنگامي كه در نماز هستي، حضور قلبت را حفظ كن 2ـ هنگامي كه در كنار سفره نشستي گلويت را (از مال حرام) حفظ كن 3ـ هنگامي كه به خانه ديگري رفتي، چشم خود را (از نگاه به نامحرم) حفظ كن 4 ـ و هنگامي كه بين انسان ها رفتي، زبانت را حفظ كن.»

به عقيده بعضي چند سال قبل از تأسيس حكومت حضرت داود(ع)، و به نظر بعضي ده سال پس از حكومت داود(ع) متولد شد، و عمر او تا عصر پيامبري حضرت يونس(ع) ادامه يافت، او در عصر نبوّت و حكومت حضرت داود (ع) همراه آن حضرت به جنگ جالوت رفت، و در كشتن جالوت كه طاغوت آن عصر بود، شركت داشت.

سلسله نسب لقمان را چنين نوشته اند: «لقمان بن عنقي بن مزيد بن صارون» و به گفته بعضي او پسرخاله يا خواهرزاده ايّوب(ع) بود، و سلسله نسبش به ناحور بن تارَخ (برادر ابراهيم خليل«ع») مي رسد.

او عمر طولاني كرد، كه عمرش را از دويست تا 560 سال، و از هزار تا 3500 سال نوشته اند، در عين حال بسيار زاهد بود، و دنيا را به اندازه عبور از سايه اي به سايه ديگر در نزديك آن مي دانست.

او مدّتي چوپان و برده قَيْن بن حسر (از ثروتمندان بني اسرائيل) بود، سپس بر اثر بروز حكمت هاي سرشار نظري و عملي از او، از طرف اربابش آزاد شد.5 و 6

به نظر مي رسد لقمان(ع) بيشتر عمرش را در خاورميانه، به خصوص در فلسطين و بيت المقدس گذرانده است، و نقل شده كه قبرش در اِيله (يكي از بندرهاي فلسطين) است.

از گفتني ها اين كه او داراي فرزندان بسيار بود، آنها را به گرد خود جمع مي كرد، و نصيحت مي نمود. و به گفته بعضي گرچه با گفتن «يا بُنَيّ؛ اي پسرك من» تنها پسر بزرگش به نام باران را مورد خطاب خود قرار مي داد، ولي خطاب او در حقيقت به همه پسران و فرزندانش، بلكه به همه انسان ها بود، و با اين تعبير مهرانگيز مي خواست عواطف آنها را جلب كند، و به آنها بفهماند كه من همانند پدر دل سوز براي شما هستم، نصايح دل سوزانه مرا كه از روي خيرخواهي است بپذيريد.7

چنان كه اين شيوه در نصايح اميرمؤمنان حضرت علي(ع) به دو فرزندش امام حسن(ع) و امام حسين(ع) به طور فراوان ديده مي شود.8

استاد محقق آيت الله جوادي آملي مي نويسد: «تصغير كلمه «اِبْن» به صورت «بُنَيّ» براي تفقد و دل جويي و اظهار محبّت است، چنانكه در نامه حضرت علي(ع) به امام مجتبي(ع) (نامه 31 نهج البلاغه) همين تعبير مشاهده مي شود، كه انگيزه عاطفي و مهرباني او را همراهي مي كند از اين رو وصاياي سودمندي كه چهره رحمت و عطوفت را ارائه مي دهد، در كلمات لقمان و در گفتار حضرت علي(ع) مشهود است»9

مطلب ديگر اين كه در قرآن تنها بخش كوچكي از نصايح لقمان(ع) آمده، وگرنه او نصايح و پندهاي بسيار دارد كه در كتب روايي ما از امامان(ع) و پيامبر(ص) روايت شده، كه گردآوري همه آنها داراي چند جلد كتاب خواهد شد.

براي اين كه باز لقمان را بيشتر بشناسيم نظر شما را به اين حديث جلب مي كنيم، او خطاب به فرزندش چنين گفت:

«يا بُنَيَّ اِنّي خَدَّمْتُ اَرْبَعَمِأَةَ نَبِيٍ و اخذْتُ مِنْ كَلامِهِمْ أرْبَعَ كلماتٍ، و هِيَ : إذا كُنْتَ في الصّلوةِ فاحْفَظْ قَلْبَكَ، وَ إذا كُنْتَ عَلَي المائدةِ فَاحفَظْ حلقَكَ، و إذا كُنْتَ في بَيْتِ الْغَيْرِ فاحْفَظْ عينَك، وإذا كُنْتَ بَيْنَ الخَلقِ فاحْفَظْ لِسانَكَ؛ اي پسرجان! من چهار صد پيامبر را خدمت كردم، و از گفتار آنها چهار سخن را برگزيدم: 1ـ هنگامي كه در نماز هستي، حضور قلبت را حفظ كن 2ـ هنگامي كه در كنار سفره نشستي گلويت را (از مال حرام) حفظ كن 3ـ هنگامي كه به خانه ديگري رفتي، چشم خود را (از نگاه به نامحرم) حفظ كن 4 ـ و هنگامي كه بين انسان ها رفتي، زبانت را حفظ كن.» 10

از ويژگي هاي لقمان اين كه، مسافرت هاي بسيار نمود، با انسان هاي مختلف مانند پيامبران، علماء، فقهاء و.. حشر و نشر داشت، و با توجه به عمر طولاني، و حالت عبرت پذيري اي كه داشت، تجربيات بسيار آموخت ، در حدي كه مصداق اين شعر مولوي شد:

حاصل عمرم سه سخن بيش نيست             خام بُدم پخته شدم سوختم

1ـ نام او لقمان، و كنيه او ابوالاسود است ، او در سرزمين نَوبَه (واقع در كشور سودان يكي از مناطق افريقا) چشم به جهان گشود. بنابراين قيافه تيره و متمايل به سياه داشت، و تاريخ نويسان او را به عنوان سياه چهره با لب هاي ستبر و درشت، و قدم هاي بلند و گشاد ياد كرده اند.



1- سوره لقمان (31) آيه 12 و 13.

2- سوره لقمان، آيات 13 و 16 و 17 و 18 و 19. (اما آيه 14 و 15 سخن خدا است، و اين مطلب بيانگر اهميت حكمت لقمان است، كه خداوند سخن خود را در كنار آن قرار داده است.

3- مسعودي، مروج الذّهب، ج1، ص46.

4- المواعظ العدديه، ص142.

5- مروج الذّهب، ج1، ص46؛ تفسير برهان، ج3، ص273.

6- محدّث قمي، سفينة البحار، ج2، ص515، فخرالدين حرّ مكي، مجمع البحرين، واژه لقم؛ علامه مجلسي، بحار، ج13، ص425.

7- اعلام قرآن خزائلي، ص716.

8- در اين باره به نهج البلاغه مراجعه كنيد، كه شانزده بار از زبان علي(ع) اين جمله آمده كه سيزده بار آن در نامه 31 خطاب به امام حسن(ع) آمده است، و هم چنين به بحار، ج77، ص238 تا 241، وصيت اميرمؤمنان علي(ع) به امام حسين(ع) مراجعه شود، كه در اين وصيت، حضرت علي(ع) خطاب به امام حسين(ع) هفده بار جمله «يا بُنيّ» را به كار برده است، اصل اين وصيت در تحف العقول، ص88 ذكر شده است.

9- جوادي آملي، سيره پيامبران در قرآن، ص234.

10- شيخ حرّ عاملي، با تصحيح علي مشكيني، المواعظ العددية، ص142

11-بخش مقالات قرآني تبيان

(0) نظر

از نشانه‏ هاى برجسته‏ ى اهل ايمان!!

ايمان و معنويت


يكي از سوره هايي كه در خود درس هاي تازه و جذابي براي سعادت زندگي دنيا و آخرت را دارا مي باشد ، سوره لقمان است . از صفاتي كه در اين سوره به طور محسوس مطرح شده است ، بيان صفتي زيبا به نام تواضع است كه به آن سفارش شده و از نشانه هاي بندگان خوب خداوند معرفي شده است .


*محتواى سوره لقمان‏

مشهور و معروف ميان مفسران اين است كه اين سوره در مكه نازل شده گر چه بعضى مانند شيخ طوسى در تبيان، اندكى از آيات اين سوره را مانند آيه چهارم كه سخن از نماز و زكات مى‏گويد ، و يا مانند فخر رازى كه علاوه بر اين آيه  ، آيه 27 را كه از علم وسيع پروردگار بحث مى‏كند استثناء كرده‏اند ، ولى دليل روشنى براى اين استثناها وجود ندارد ، چرا كه نماز و زكات (البته زكات به صورت كلى) در مكه نيز وجود داشته است ، و داستان شرح وسعت علم پروردگار نيز چيزى نيست كه نشانه مدنى بودن باشد .

بنا بر اين ، سوره لقمان به حكم مكى بودن مشتمل بر محتواى عمومى سوره‏هاى مكى است ، يعنى پيرامون عقايد اساسى اسلامى مخصوصاً " مبدء" و " معاد" و همچنين " نبوت" بحث مى‏كند .

به طور كلى محتواى اين سوره در پنج بخش خلاصه مى‏شود :

بخش اول : بعد از ذكر حروف مقطعه اشاره به عظمت قرآن و هدايت و رحمت بودن آن براى مؤمنانى كه واجد صفات ويژه هستند مى‏كند ، و در نقطه مقابل ، سخن از كسانى مى‏گويد كه در برابر اين آيات آن چنان سرسختى و لجاجت نشان مى‏دهند كه گويى گوش هايشان كر است ، علاوه بر اين سعى دارند با ايجاد سرگرمي هاى ناسالم ديگران را نيز از قرآن منحرف نمايند .

بخش دوم : از نشانه‏هاى خدا در آفرينش آسمان و بر پا داشتن آن بدون هيچگونه ستون ، و آفرينش كوه‏ها در زمين ، و جنبندگان مختلف ، و نزول باران و پرورش گياهان سخن مى‏گويد .

بخش سوم : به همين مناسبت قسمتى از سخنان حكمت آميز لقمان ،  آن مرد الهى را به هنگام اندرز فرزندش نقل مى‏كند كه از توحيد و مبارزه با شرك شروع شده ، و با توصيه به نيكى كردن به پدر و مادر، و نماز ، و امر به معروف و نهى از منكر ، و شكيبايى در برابر حوادث سخت ، خوشرويى با مردم ، تواضع و فروتنى و اعتدال در امور پايان مى‏يابد .

در بخش چهارم : بار ديگر به دلائل توحيد باز مى‏گردد ، و سخن از تسخير آسمان و زمين و نعمتهاى وافر پروردگار و نكوهش از منطق بت‏پرستانى كه تنها بر اساس تقليد از نياكان در اين وادى گمراهى افتادند ، سخن مى‏گويد ، و از آنها بر مسأله خالقيت پروردگار كه پايه عبوديت او است ، اقرار مى‏گيرد .

و نيز از علم گسترده و بى پايان خداوند ، با ذكر مثال روشنى پرده بر مى‏دارد ، و در همين رابطه علاوه بر ذكر آيات آفاقى، از توحيد فطرى كه تجليَّش به هنگام گرفتار شدن در ميان امواج بلا است به طرز جالبى بحث مى‏كند .

بخش پنجم : اشاره كوتاه و تكان دهنده‏اى به مسأله معاد و زندگى پس از مرگ دارد و به انسان هشدار مى‏دهد كه مغرور به زندگى اين دنيا نشود وتنها به فكر سراى جاويدان باشد .

اين مطلب را با ذكر گوشه‏اى از علم غيب پروردگار ، كه از همه چيز در ارتباط با انسان از جمله لحظه مرگ او و حتى جنينى كه در شكم مادر است آگاه است ، تكميل كرده و سوره را پايان مى‏دهد .

« هر كس با تكبّر در زمين راه رود ، زمين و هر موجودى كه زير آن و روى آن است ، او را لعنت مى‏كنند. » (تفسير نور الثقلين)

وجه تسميه نام گذاري سوره لقمان

روشن است نامگذارى اين سوره به سوره لقمان به خاطر همان بحث قابل ملاحظه و پر مغزى است كه از اندرزهاى لقمان در اين سوره آمده ، و تنها سوره‏اى است كه از اين مرد حكيم سخن مى‏گويد .

 

* از نشانه‏هاى برجسته‏ى اهل ايمان!!

ايمان

« وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ ؛  و روى خود را از مردم (به تكبّر) بر مگردان، و در زمين مغرورانه راه مرو، زيرا خداوند هيچ متكبّر فخر فروشى را دوست ندارد. »(لقمان 18)

« تصعير» ؛ نوعى بيمارى است كه شتر به آن گرفتار مى‏شود و گردنش كج مى‏شود . لقمان به فرزندش مى‏گويد: تو بر اساس تكبّر مثل شترِ بيمار، گردنت را با مردم كج نكن .

 « مرح» ؛ به معناى شادى زياد است كه در اثر مال و مقام به دست مى‏آيد.

 «مختال» ؛ به كسى گويند كه بر اساس خيال و توهّم خود را برتر مى‏داند ، و « فخور» به معناى فخرفروش مي باشد .

تكبّر، هم توهين به مردم است، هم زمينه ساز رشد كدورت‏هاى جديد و هم تحريك كننده‏ى كينه‏هاى درونى قديم .

در حديث مى‏خوانيم : « هر كس با تكبّر در زمين راه رود ، زمين و هر موجودى كه زير آن و روى آن است ، او را لعنت مى‏كنند. » (تفسير نور الثقلين)

 

پيام‏هاي آيه :

1ـ با مردم ، چه مسلمان و چه غير مسلمان ، با خوشرويى رفتار كنيم : «لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ»

 2ـ تكبّر ممنوع است ، حتّى در راه رفتن : «لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً»

3ـ از عامل خشنودى خداوند براى تشويق و از ناخشنودى او براى ترك زشتى‏ها و گناهان استفاده كنيم : «إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ»

4ـ به موهومات ، خيالات و بلندپروازى‏ها ، خود را گرفتار نسازيم : «مُخْتالٍ»

5ـ بر مردم فخر فروشى نكنيم : «إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»

 

تواضع‏ ، اولين نشانه بندگان خوب خدا !

در اين آيه لقمان به فرزندش مى‏گويد: در زمين متكبرانه راه نرو ؛ « لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً » و در سوره‏ى فرقان ، اوّلين نشانه‏ى بندگان خوب خدا ، حركت متواضعانه‏ى آنهاست : «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً» (فرقان، 63)

يكى از اسرار نماز كه در سجده‏ى آن بلندترين نقطه بدن را (حد اقل در هر شبانه روز 34 مرتبه در هفده ركعت نماز واجب) روى خاك مى‏گزاريم ، دورى از تكبّر ، غرور و تواضع در برابر خداوند است .

گرچه تواضع در برابر تمام انسان‏ها لازم است ، امّا در برابر والدين، استاد و مؤمنان لازم‏تر است .

به عبارتي طبق فرمايشات دين ، تواضع در برابر مؤمنان، از نشانه‏هاى برجسته‏ى اهل ايمان است : «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ» (مائده، 54) بر خلاف تقاضاى متكبّران كه پيشنهاد دور كردن فقرا را از انبيا داشتند ، آن بزرگواران مى‏فرمودند : ما هرگز آنان را طرد نمى‏كنيم : « وَ ما أَنَا بِطارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا » (هود، 29)

انسانِ ضعيف و ناتوانى كه از خاك و نطفه آفريده شده ، و در آينده نيز مردارى بيش نخواهد بود، چرا تكبّر مى‏كند؟!

مگر علم محدود او با فراموشى آسيب‏پذير نيست ؟! مگر زيبايى ، قدرت ، شهرت و ثروت او ، زوال‏پذير نيست ؟!

مگر بيمارى ، فقر و مرگ را در جامعه نديده است؟! مگر توانايى‏هاى او نابود شدنى نيست ؟! پس براى چه تكبّر مى‏كند ؟! قرآن مى‏فرمايد : متكبّرانه راه نرويد كه زمين سوراخ نمى‏شود ، گردن‏كشى نكنيد كه از كوه‏ها بلندتر نمى‏شويد : «وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولًا»  (اسراء، 38)

شخص اوّل آفرينش كه پيامبر اكرم (صلى اللَّه عليه و آله) است، آن گونه مى‏نشست كه هيچ امتيازى بر ديگران نداشت و افرادى كه وارد مجلس مى‏شدند و حضرت را نمى‏شناختند، مى‏پرسيدند: كدام يك از شما پيامبر است؟ « ايكم رسول الله» 

نمونه‏هايى از تواضع اولياى الهى

عصر ايمان

1ـ شخص اوّل آفرينش كه پيامبر اكرم (صلى اللَّه عليه و آله) است، آن گونه مى‏نشست كه هيچ امتيازى بر ديگران نداشت و افرادى كه وارد مجلس مى‏شدند و حضرت را نمى‏شناختند ، مى‏پرسيدند:

كدام يك از شما پيامبر است؟ « ايكم رسول الله»  (بحار، ج 47، ص 47)

2ـ در سفرى كه براى تهيه غذا هر كس كارى را به عهده گرفت، پيامبر نيز كارى را به عهده گرفت و فرمود: جمع كردن هيزم با من. (بحار، ج 47، سيره پيامبر)

3ـ همين كه پيامبر اكرم (صلى اللَّه عليه و آله) ديدند براى نشستنِ بعضى فرش نيست ، عباى خود را دادند تا چند نفرى روى عباى حضرت بنشينند . (بحار، ج 16، ص 235)

پوشيدن لباس ساده، سوار شدن بر الاغ برهنه ، شير دوشيدن، هم‏نشينى با بردگان ، سلام كردن به اطفال ، وصله كردن كفش و لباس ، پذيرفتن دعوت مردم ، جارو كردن منزل ، دست دادن به تمام افراد و سبك نشمردن غذا از سيره‏هاى حضرت بود . (بحار، ج 16، ص 155 و بحار، ج 73، ص 208)

4ـ برخى شيعيان خواستند به احترام امام صادق عليه السلام حمّام را خلوت و به اصطلاح قُرق كنند، حضرت اجازه نداد و فرمود: « لا حاجة لى فى ذلك المؤمن اخف من ذلك ؛ نيازى به اين كار نيست، زندگى مؤمن ساده‏تر از اين تشريفات است .» (بحار، ج 47، ص 47)

5 ـ هر چه اصرار كردند كه سفره‏ى امام رضا (عليه السلام) از سفره غلامان جدا باشد، آن حضرت نپذيرفت .

6ـ شخصى در حمّام ، امام رضا (عليه السلام) را نشناخت و از او خواست تا او را كيسه بكشد ، حضرت بدون معرّفى خود و با كمال وقار تقاضاى او را قبول كرد . همين كه آن شخص حضرت را شناخت ، شروع به عذرخواهى كرد وحضرت نيز او را دلدارى دادند .  (بحار، ج 49، ص 99)

 

نشانه هايي از تواضع

از نشانه‏هاى تواضع ، پذيرفتن پيشنهاد و انتقاد ديگران و نشستن در پايين‏تر از جايى است كه در شأن اوست .

 


منابع:

1- تفسير نور، ج 9

2- تفسير نمونه ، ج 17

3- بحار، ج 47 ، ص 47

4- تفسير نور الثقلين

5- بحار، ج 16 ، ص 235

6-بخش مقالات قرآني تبيان

(0) نظر

خطر قيامت جدّى است!


اهداي قرآن به كتابخانه آستان قدس


آيات و سوره هاي بسياري در قرآن كريم پيرامون قيامت و احوالات آن ، سخن گفته شده است .

سوره لقمان يكي ديگر از سوره هايي است كه پيرامون حالاتي از قبيل احساس قربت ، در ماندگي  ، تنهايي و ...كه براي آدمي در قيامت پديدار مي شود ،  بحث و گفتگو مي كند .


* فضيلت سوره لقمان‏

روايات متعددى در فضيلت اين سوره از پيامبر گرامى اسلام (ص) و بعضى از ائمه (ع) نقل شده است، از جمله: در حديثى از پيامبر (ص) مى‏خوانيم :

« من قرء سورة لقمان، كان لقمان له رفيقا يوم القيامة، و اعطى من الحسنات عشرا بعدد من عمل بالمعروف و عمل بالمنكر ؛ كسى كه سوره لقمان را بخواند ، لقمان در قيامت رفيق و دوست او است ، و به عدد كسانى كه كار نيك يا بد انجام داده‏اند (به حكم امر به معروف و نهى از منكر در برابر آنها) ده حسنه به او داده مى‏شود . »(مجمع البيان ، ج 8 ،ص 312)

و در حديث ديگرى از امام باقر (ع) مى‏خوانيم :

« من قرء سورة لقمان فى ليلة و كل اللَّه به فى ليلته ثلاثين ملكا يحفظونه من ابليس و جنوده حتى يصبح، فاذا قرأها بالنهار لم يزالوا يحفظونه من ابليس و جنوده حتى يمسى ؛ كسى كه سوره لقمان را در شب بخواند ، خدا سى فرشته را مأمور حفظ او تا به صبح در برابر شيطان و لشكر شيطان مى‏كند ، و اگر در روز بخواند اين سى فرشته او را تا به غروب از ابليس و لشكرش محافظت مى‏نمايند .» (نور الثقلين  ، ج 4 ، ص 193)

 

تلاوت مقدمه اي براي انديشيدن!

بارها گفته‏ايم و باز هم مى‏گوئيم كه اين همه فضيلت و ثواب و افتخار براى خواندن يك سوره قرآن به خاطر آنست كه تلاوت مقدمه‏اى است براى انديشه و فكر و آن نيز مقدمه‏اى است براى عمل و تنها با لقلقه لسان نبايد اين همه فضيلت را انتظار داشت .

 

* روزى كه حتّى پدر و فرزند به داد يكديگر نمى‏رسند!!

 «يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اخْشَوْا يَوْماً لا يَجْزِي والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ  ؛ اى مردم! از پروردگارتان پروا كنيد و بترسيد از روزى كه هيچ پدرى مسئوليّت (اعمال) فرزندش را نمى‏پذيرد و هيچ فرزندى به جاى پدرش قبول مسئوليّت نمى‏كند ، قطعاً وعده‏ى خداوند حقّ است ، پس زندگى دنيا شما را نفريبد و (شيطانِ) فريبكار، شما را نسبت به خدا فريب ندهد . » (لقمان 33)

در حديث از امام باقر (ع) مى‏خوانيم :« كسى كه سوره لقمان را در شب بخواند ، خدا سى فرشته را مأمور حفظ او تا به صبح در برابر شيطان و لشكر شيطان مى‏كند، و اگر در روز بخواند اين سى فرشته او را تا به غروب از ابليس و لشكرش محافظت مى‏نمايند»

نكات آيه:

1ـ همه بايد از خدا پروا داشته باشيم و از انواع انحرافات عقيدتى، اخلاقى و عملى بپرهيزيم : « يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ »

2ـ بهترين زاد و توشه براى روزى كه حتّى پدر و فرزند به داد يكديگر نمى‏رسند ، تقواست : « اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اخْشَوْا يَوْماً لا يَجْزِي والِدٌ» ...

3ـ خطر قيامت جدّى است ، لذا هشدارهاى پى در پى لازم است : (دو بار امر و دو بار نهى در آيه آمده است : « اتَّقُوا ... اخْشَوْا ... فَلا تَغُرَّنَّكُمُ ... لا يَغُرَّنَّكُمْ»)

4ـ روز قيامت ، روز بزرگى است : (كلمه‏ى «يَوْماً»، نكره و با تنوين آمده، نشانه‏ى عظمت و بزرگى است.) «اخْشَوْا يَوْماً»

5ـ در قيامت ، هر كس گرفتار عمل خويش است و عهده‏دار كار ديگرى نيست : «لا يَجْزِي ... شَيْئاً»

6ـ آنچه انسان را از قيامت غافل مى‏كند ، دنيا و شيطان فريبنده است : «فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ»

 7ـ حَسَب و نَسَب، در قيامت كارايى ندارد : «لا يَجْزِي والِدٌ ... وَ لا مَوْلُودٌ » (وقتى پدر و فرزند به فرياد يكديگر نمى‏رسند ، حساب ديگران روشن است)

8ـ ترس از قيامت ، مانع فريفتگى انسان به زندگى دنيا است : « اخْشَوْا يَوْماً ... وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ »

9ـ شيطان در بعضى اوقات ، حتّى در مقدّس‏ترين امور براى فريب افراد استفاده مى‏كند. «وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ»

 

قيامت، روز تنهايى‏

قرآن

خداوند ، حكيم است و خداىِ حكيم ، ساخته‏ى خود را نابود نمى‏كند.

دنيا ، خانه‏اى است كه مهندسش آن را خراب مى‏كند تا، بناى بهترى بسازد. بنا بر روايات مرگ ، تغيير لباس ، تغيير منزل و مقدّمه‏اى براى تكامل و زندگى ابدى است.

به علاوه عدالتِ خداوند ، وجود قيامت را براى انسان ضرورى مى‏كند، زيرا ما خوبان و بدانى را مى‏بينيم كه در دنيا به پاداش و كيفر نمى‏رسند ، بنا بر اين خداوند عادل بايد سراى ديگرى را براى آن پاداش و كيفر آنها قرار دهد .

گرچه گاه و بيگاه كيفر و پاداشهايى در دنيا مشاهده مى‏شود ، ولى جايگاه بسيارى از اعمال تنها قيامت است ، زيرا در بعضى موارد امكان آن در دنيا وجود ندارد ؛. مثلًا كسى كه در راه خدا شهيد شده ، در دنيا حضور ندارد تا پاداش بگيرد و يا كسى كه افراد زيادى را كشته ، در دنيا امكان تحمّل بيش از يك كيفر را ندارد .

علاوه بر آنكه رنج و كيفر خلافكار در دنيا به تمام بستگان بى‏تقصيرش نيز سرايت مى‏كند ، پس بايد پاداش و كيفر در جايى باشد كه به ديگران سرايت نكند .

جمع شدن ذرّات پخش شده‏ى مردگان نيز كار محالى نيست . همان گونه كه ذرّات چربىِ پخش شده در مَشكِ دوغ ، در اثر تكانِ مَشك، يك جا جمع مى‏شود ، خداوند نيز با تكان شديد زمين، اجزاى همه‏ى مردگان را يك جا جمع مى‏كند : «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها»(زلزال، 1 2)

 اى مردم! از پروردگارتان پروا كنيد و بترسيد از روزى كه هيچ پدرى مسئوليّت (اعمال) فرزندش را نمى‏پذيرد و هيچ فرزندى به جاى پدرش قبول مسئوليّت نمى‏كند ، قطعاً وعده‏ى خداوند حقّ است ، پس زندگى دنيا شما را نفريبد و (شيطانِ) فريبكار، شما را نسبت به خدا فريب ندهد
قيامت

بگذريم كه خود ما نيز از يك تك سلول آفريده شده‏ايم كه اين سلول نيز از ذرّات خاكى است كه تبديل به گندم ، برنج ، سبزى و ... شده و به صورت غذاى والدين و سپس نطفه و سرانجام به شكل انسانى كامل در آمده است .

آنچه در اين آيه مورد توجّه قرار گرفته ، صحنه دلخراشى است كه پدر نمى‏تواند كارى براى فرزند خود انجام دهد . در موارد ديگر قرآن، صحنه‏هايى مطرح شده كه اگر آن آيات را يك جا بنگريم ؛ غربت، ذلّت و وحشت انسان را درك خواهيم كرد ؛

در آن روز، نه مال به فرياد انسان مى‏رسد و نه فرزند : «يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ» (شعراء، 88)

در آن روز، دوستان گرم و صميمى از حال يكديگر نمى‏پرسند : «وَ لا يَسْئَلُ حَمِيمٌ حَمِيماً» (معارج، 10)

در آن روز، پشيمانى و عذرخواهى سودى ندارد : «وَ لا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ» (مرسلات، 36)

در آن روز، نسبت‏ها و آشنايى‏ها سودى ندارند : « فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ» (مؤمنون، 101)

در آن روز ، وسيله‏ها و سبب‏ها از كار مى‏افتد : «تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ» (بقره، 166)

به هر حال، روز قيامت ،روز غربت و تنهايى انسان است‏ . 

 

نتيجه گيري :

با توجه به آيات قرآن كريم ، تا وقتي كه راه نفس كشيدني برايمان باقي مانده و تواني در بدن داريم، به فكر آخرت و روزي كه از دست هيچ كس جز اعمالمان كاري بر نمي آيد ، باشيم و مواظب باشيم كه تا دير نشده ، اسباب زندگي جاودانه مان در قيامت را به بهترين شكل فراهم آوريم .  

 



منابع:

1-  تفسير نور ، ج 9

2- تفسير نمونه ، ج 17

3- مجمع البيان ، ج 8 ، ص 312

4- نور الثقلين ، ج 4 ، ص 193

5-بخش مقالات قرآني تبيان

(0) نظر

نعمت ويژه، شكر ويژه مي طلبد!

أمثال لقمان الحكيم


آدمي براي رسيدن به بهترين مقام ها و كسب حكمت هاي الهي، لازم نيست كه پيامبر و يا معصوم باشد ، بلكه همين قدر كه همچون لقمان،حكيم و خداشناس و شكرگزار باشد و تمام نعمات را از خداوند  و خود را در برابر قدرت الهي هيچ بداند، كافي است .


سيماى سوره‏ى لقمان‏

اين سوره ، از سوره‏هاى مكّى است و ششمين سوره از سور هفتگانه به شمار مي آيد كه با حروف مقطّعه‏ى « الم » آغاز شده است .

عدد آيات آن ؛ سى و چهار ، ‏ عدد كلمات ؛ پانصد و چهل و هشت و عدد حروف آن ؛ سه هزار و صد و ده است .

به مناسبت نام لقمان، كه در كل قرآن تنها دو بار، آن هم در اين سوره ذكر شده است ، اين سوره به نام لقمان لقب گرفته شده است .

لقمان پيامبر نبود ، مردى حكيم بود و حكمتش از حكمت الهى سرچشمه گرفته شده بود .

 آمدن نام وي در قرآن سبب جاوداني وماندگاري او شده است . سوره به نام او ناميده شد تا بيان كند كه بنده‏اى كه سپاس خداى گويد ، خدا نيز او را سپاس خواهد گفت و حكمت و فضيلت خواهد بخشيد .

معارفى كه در سوره لقمان آمده است همه حكمت خداوندى است كه در كتاب خدا و در قلوب نيكوكاران تجلّى كرده است ولى به مستكبران سودى نخواهد داد .

پروردگار ما به لقمان حكمت عطا فرمود و آن حكمت را در يك كلمه كه همان شكر و سپاس خداوند باشد خلاصه كرد و لقمان آن حكمت فشرده را طى ده توصيه و سفارش كه همگى از شكر و سپاس خداوند منبعث مى‏شوند ، براى فرزندش بازگو كرد .

نخستين اين وصايا شناخت آفريدگار است و آخرين آنها گردنكشى نكردن در برابر خداوند .

 

نعمت ويژه، شكر ويژه مى‏طلبد!!

« وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ ؛ ما به لقمان حكمت داديم (و به او گفتيم:) شكر خدا را بجاى آور هر كس شكرگزارى كند ، تنها به سود خويش شكر كرده و آن كس كه كفران كند ، (زيانى به خدا نمى‏رساند) چرا كه خداوند بى‏نياز و ستوده است.» (لقمان 12)

 

نكات آيه :

1ـ حكمت ، عطايي الهي و خداوندي است وكسب كردني نيست : (گرچه مقدّمات آن قابل كسب است .) «وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ»

2ـ نعمت ويژه ، شكر ويژه مى‏طلبد : «آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ ... اشْكُرْ لِلَّهِ» چنان كه خداوند در برابر اعطاى نعمت ويژه‏ى كوثر به پيامبر اسلام، از او شكر ويژه مى‏خواهد : «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ» (كوثر، 1 2)

3ـ اوّلين فرمان به حضرت موسى بعد از نبوّت ، فرمان نماز و اوّلين فرمان بعد از دادن حكمت به لقمان، فرمان شكرگزارى است :«أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ»

4ـ شكر نعمت‏هاى خداوند، به سود خود انسان است : «وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ» چنان كه در جاى ديگر مى‏خوانيم : «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ» (ابراهيم، 7)

5ـ هرگونه دارايى وثروتي‏ ارزش نيست ، غنايى ارزشمند است كه از هر آفت وبلايي به دور باشد : «غَنِيٌّ حَمِيدٌ»

6ـ خداوند ، حميد است ، چه انسان‏ها او را حمد كنند يا نكنند : «غَنِيٌّ حَمِيدٌ»

« وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ؛ ما به لقمان حكمت داديم (و به او گفتيم:) شكر خدا را بجاى آور هر كس شكرگزارى كند ، تنها به سود خويش شكر كرده و آن كس كه كفران كند ، (زيانى به خدا نمى‏رساند) چرا كه خداوند بى‏نياز و ستوده است»

سيماى لقمان حكيم ‏:

لقمان

در تفسير الميزان بحثى درباره‏ى جناب لقمان آمده است كه بخشى از آن را نقل مى‏كنيم :

پيامبر اكرم (صلى اللَّه عليه و آله) فرمودند : لقمان ، پيامبر نبود ، ولى بنده‏اى بود كه بسيار فكر مى‏كرد و به خداوند ايمان واقعى داشت. او به واقع محب خداوند بود و خداوند نيز او را دوست مي داشت و به او حكمت عطا كرد .

امام صادق (عليه السلام) مى‏فرمايند: لقمان ، حكمت را به خاطر مال و جمال و فاميل دريافت نكرده بود ، بلكه او مردى پرهيزكار ، تيزبين ، با حيا و دلسوز بود . اگر دو نفر با هم درگير مى‏شدند و خصومتى پيدا مى‏كردند ، ميان آنها آشتى برقرار مى‏كرد .

لقمان با دانشمندان زياد مى‏نشست . او با هواى نفس خود مبارزه مى‏كرد و ... (تفسير الميزان)

او داراى عمرى طولانى ، معاصر حضرت داود و از بستگان حضرت ايّوب بود. او ميان حكيم شدن يا حاكم شدن مخيّر شد و حكمت را انتخاب كرد .

از لقمان پرسيدند : چگونه به اين مقام رسيدى؟ گفت: به خاطر امانت دارى ، صداقت و سكوت درباره آنچه به من مربوط نبود . (تفسير مجمع البيان)

امام صادق عليه السلام فرمود : لقمان نسبت به رهبر آسمانىِ زمان خود معرفت داشت .(تفسير نور الثقلين)

گرچه خداوند به او كتاب آسمانى نداد ، ولى همتاى آن يعنى حكمت را به او آموخت .

روزى مولاى لقمان از او خواست تا بهترين عضو گوسفند را برايش بياورد. لقمان زبان گوسفند را آورد . روز ديگر گفت: بدترين عضو آن را بياور. لقمان باز هم زبان گوسفند را آورد .

چون مولايش دليل اين كار را از وى پرسيد ، لقمان گفت : اگر زبان در راه حقّ حركت كند و سخن بگويد ، بهترين عضو بدن است و گر نه بدترين عضو خواهد بود . (تفسير كشّاف)

در عظمت لقمان همين بس كه خدا و رسول او و امامان معصوم (عليهم السلام) پندهاى او را براى‏ ديگران نقل كرده‏اند .

پيامبر اكرم (صلى اللَّه عليه و آله) فرمودند : لقمان ، پيامبر نبود ، ولى بنده‏اى بود كه بسيار فكر مى‏كرد و به خداوند ايمان واقعى داشت. او به واقع محب خداوند بود و خداوند نيز او را دوست مي داشت و به او حكمت عطا كرد

گوشه‏اى از نصايح لقمان‏:

لقمان حكيم

ـ اگر در كودكى خود را ادب كنى ، در بزرگى از آن بهره‏مند مى‏شوى .

ـ از كسالت و تنبلى بپرهيز . 

ـ بخشى از عمرت را براى آموزش قرار بده و با افراد لجوج ، گفتگو و جدل نكن .

ـ با فقها مجادله مكن ، با فاسق رفيق مشو ، فاسق را به برادرى مگير و با افراد متّهم ، همنشين مشو .

ـ تنها از خدا بترس و به او اميدوار باش . بيم و اميد نسبت به خدا در قلب تو يكسان باشد .

ـ بر دنيا تكيه نكن و دل مبند و دنيا را به منزله پلى براي طي كردن راه در نظر بگير.

ـ بدان كه در قيامت از تو درباره چهار چيز مى‏پرسند : از جوانى كه در چه راهى صرف كردى ، از عمرت كه در چه فنا كردى ، از مال و دارايى‏ات كه از چه راهى بدست آوردى و آن را در چه راهى مصرف كردى .

ـ به آنچه در دست مردم است چشم مدوز و با همه مردم با حسن خلق برخورد كن .

ـ با همسفران زياد مشورت كن و توشه سفر خود را بين آنها تقسيم كن.

ـ اگر با تو مشورت كردند ، دلسوزى خود را خالصانه به آنها اعلام كن . اگر از تو كمك و قرضى درخواست كردند ، مساعدت كن و به سخن كسى كه سنّ او بيشتر از توست ، گوش‏فراده .

ـ نمازت را در اوّل وقت بخوان ، نماز را حتّى در سخت‏ترين شرايط به جماعت بخوان .(تفسير كنز الدّقائق)

ـ اگر در نماز بودى ، قلب خود را حفظ كن.

ـ اگر در حال غذا خوردن بودى ، حلق خود را حفظ كن .

ـ اگر در ميان مردم هستى ، زبان خود را حفظ كن .

ـ هرگز خدا و مرگ را فراموش مكن ، امّا احسانى كه به مردم مى‏كنى يا بدى كه ديگران در حقّ تو مى‏كنند را فراموش كن . (تفسير روح البيان)


منابع:

1- تفسير نور ج 9

2- تفسير هدايت ج 10

3- تفسير الميزان

4- تفسير مجمع البيان

5- تفسير كنز الدّقائق

6-بخش مقالات قرآني تبيان


(0) نظر
X